تبلیغات
روانشناسی

روانشناسی
جدیدترین تست های روانشناسی در www.ravanshena30.ir
قالب وبلاگ

فراموش کردنت کار سختی نیست !
 کافیست دراز بکشم
چشم هایم را ببندم و برای همیشه...
بمیـــــــــــرم ...!

http://www.myup.ir/images/17367685670743161479.jpg



طبقه بندی: عاشقانه ها،
برچسب ها: asheghane، love، love txt، txt love، mataleb asheghane، matlab asheghane، عاشقانه ها، مجموعه داستان های بسیار زیبا، وبلاگ داستان، وبلاگ داستان های عاشقانه، وبلاگ داستانهای عاشقانه، یك داستان فوق العاده خواندنی، بهترین داستان های تیر ماه، بهترین داستان های جدید، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، داسان کوتاه، داستان، داستان 89، داستان آموزنده، داستان بسیار زیبا، داستان جالب، داستان خواندنی شرط عشق، داستان عاشقانه، داستان عشقولانه، داستان عشقی، داستان غم انگیز، داستان غمناک، داستان غمگین، داستان غمگین - داستان غم انگیز قرار، داستان قرار ملاقات، داستان كوتاه جدید، داستان كوتاه رمانتیك، داستان كوتاه شرط عشق، داستان كوتاه قرار، داستان كوتاه مرد نابینا، داستان كوتاه گریه آور، داستان های 89، داستان های آموزنده جدید، داستان های بسیار زیبا، داستان های زیبای خواندنی، داستان های عاطفی، داستان های کوتاه جدید، داستان کوتاه، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه کوتاه کوتاه، داستانهای نشان لیاقت عشق، داستانک، داستانک آموزنده، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، رمان عاشقانه، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سری جدید داستان های آموزنده، شرط عشق، یك داستان فوق العاده خواندنی عشق، عاشقانه، معشوق، دلداده، متروک، کلبه، درد، محروم، خودکشی، دوست، بوسه، تنها، دوست داشتن، دوستی، یار دوستان، دوستت دارم، دوستم داری- فرار، تاریک، خاموش، فانوس، بی کس، خلوت، من و تو، با هم، جدایی، مکانیک قلبهای تصادفی??، ??بزرگ ترین وبلاگ عاشقانه، بی وفایی، شهرت، مردم، بی تو، شعر، دکلمه، بیت، غزل، رباعی، حافظ- سعدی، مولوی، خیام، بابا طاهر، رودکی، فرودسی، مجنون لیلی، لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین - رمان، کوه، آرزو، شبی، تلخی برخورد، نامه، باران، قلبم، قلبت، قلب، دل، شکسته، دیوانه، دور، نزدیک، تنگ، دلم، تنها امیدش، سکوت، غصه بشکن، تنهائی، روزگارت، روزگار، گل، پرستو قفسی تنگ،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ چهارشنبه 3 اسفند 1390 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]

تلفن همراه پیرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بود زنگ خورد...
پیرمرد به زحمت تلفن ... را با دستهاى لرزان از جیبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل
صورتش عقب و جلو كرد نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند... رو به من كرد و گفت، ببخشید ، چه نوشته؟
گفتم نوشته
"همه چیزم"
پیرمرد: الو، سلام
عزیزم... یهو دستش را
جلوى تلفن گرفت و
با صداى آرام و
لبخندى زیبا و قدیمى
به من گفت،
همسرم است...

http://up6.iranblog.com/images/u214vevts5nihv68pya3.jpg



طبقه بندی: عاشقانه ها،
برچسب ها: داستان من و پیرمرذ، داستان من و پیرمرد، تلفن همراه پیرمردى، داستان تلفن همراه پیرمرد، من و پیرمرد عاشق، بهترین داستان های جدید، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، داسان کوتاه، داستان، داستان 2 خط موازی، داستان 2خط موازی، داستان 89، داستان آموزنده، داستان بسیار زیبا، داستان جالب، داستان خواندنی شرط عشق، داستان دو خوط موازی، داستان عاشقانه، داستان عاشقانه زیبا دو خط موازی، داستان عاشقانه ی 2خط موازی، داستان عاشقانه ی دو خط موازی، داستان عاشقانه:دو خط موازی، داستان عشقولانه، داستان عشقی، داستان كوتاه جدید، داستان كوتاه رمانتیك، داستان كوتاه شرط عشق، داستان كوتاه قرار، داستان كوتاه گریه آور، داستان های 89، داستان های آموزنده جدید، داستان های بسیار زیبا، داستان های جدید عاشقانه، داستان های زیبای خواندنی، داستان های عاطفی، داستان های کوتاه جدید، داستان کوتاه، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه کوتاه کوتاه، داستانهای عاشقانه، داستانهای نشان لیاقت عشق، داستانک، داستانک آموزنده، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، داشتان دو عاشق موازی، داشتان عشق، داشتان عشقی، رمان عاشقانه، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سایت داستان عاشقانه، سایت داستان های عاشقانه، سایت داستانهای عاشقانه، سری جدید داستان های آموزنده، شرط عشق، عاشقانه ها، مجموعه داستان های بسیار زیبا، وبلاگ داستان، وبلاگ داستان های عاشقانه، وبلاگ داستانهای عاشقانه، یك داستان فوق العاده خواندنی، بهترین داستان های تیر ماه، داستان غم انگیز، داستان غمناک، داستان غمگین، داستان غمگین - داستان غم انگیز قرار، داستان قرار ملاقات، داستان كوتاه مرد نابینا،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]

دست های کوچکش
به زور به شیشه های اتومبیل حاجی می رسد
التماس می کند : آقا... آقا..."دعا" می خری؟
حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند

و برای فرج آقا "دعا" می کند......

http://up1.iranblog.com/images/zqetbtjn6x30u5choptc.jpg



طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: آخرین داستان های 89، بهترین داستان های جدید، بهترین داستان های مهر ماه، بهترین داستان های پند اموز، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، 89، جدیدترین داستان های 89، جدیدترین داستان هایماه 89، داستان 89، داستان آموزنده "جوان ثروتمند و پند عارف"، داستان آموزنده "نهایت بخشندگی" (حتما بخوانید)، داستان آموزنده و خواندنی "نگرشت را تغییر بده"، داستان آموزنده “نهایت بخشندگی، داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)، داستان امروز، داستان بسیار زیبا، داستان جدید، داستان خیلی خوادنی، داستان داغ، داستان غمگین، داستان 89، داستان نهایت بخشندگی، داستان های 89، داستان های آخر، داستان های آموزنده، داستان های آموزنده جدید، داستان های آموزنده 89، داستان های بسیار زیبا، داستان های 89، داستان های زیبای خواندنی، داستان های زیبای، داستان های عاطفی، داستان های ماه 89، داستان های پند آموز، داستان های کوتاه جدید، داستان های کوتاه، داستان وجود خدا، داستان کوتاه اول89، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه، داستانک آموزنده، داستانک آموزنده 89، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، داستانک، داستلن های کوتاه، داستنک، راد اس ام اس، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سری جدید داستان های آموزنده، مجموعه داستان های بسیار زیبا، مجموعه کامل داستان های، وبلاگ داستان آخرین داستان های 89، بهترین داستان های شهریور ماه، داستان آموزنده، داستان جالب "شیطان بازنشست شد !"، داستان جالب "چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !؟"، داستان جالب زن باهوش و آرزو، داستان جالب “چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم !؟”، داستان زود قضاوت کردن، داستان شهریور ماه 89، داستان قضاوت، داستان های آخر شهریور، داستان های آموزنده شهریور ماه 89، داستان های زیبای شهریور ماه 89، داستان های شهریور ماه 89، داستان های کوتاه ماه 89، داستان چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم؟، داستان کوتاه "راز جعبه کفش"، داستان کوتاه اول ماه 89، داستان کوتاهر ماه 89، داستلن های کوتاه 89، داستنک 89،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 12:48 ق.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]

میدانــی ؟!
بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !
بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند !
بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !
دیده ای ؟!
... ... شنیده ای ؟!
بعضـــی ها بی نهایتــــــند !

http://up4.iranblog.com/images/90a3om1nkim8bsrtye3z.jpg





طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: کوتاه کوتاه کوتاه، داستانهای عاشقانه، داستانهای نشان لیاقت عشق، داستانک، داستانک آموزنده، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، داشتان دو عاشق موازی، داشتان عشق، داشتان عشقی، رمان عاشقانه، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سایت داستان عاشقانه، سایت داستان های عاشقانه، سایت داستانهای عاشقانه، سری جدید داستان های آموزنده، شرط عشق، عاشقانه ها، مجموعه داستان های بسیار زیبا، وبلاگ داستان، وبلاگ داستان های عاشقانه، وبلاگ داستانهای عاشقانه، یك داستان فوق العاده خواندنی، بهترین داستان های تیر ماه، بهترین داستان های جدید، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، داسان کوتاه، داستان، داستان 89، داستان آموزنده، داستان بسیار زیبا، داستان جالب، داستان خواندنی شرط عشق، داستان عاشقانه، داستان عشقولانه، داستان عشقی، داستان غم انگیز، داستان غمناک، داستان غمگین، داستان غمگین - داستان غم انگیز قرار، داستان قرار ملاقات، داستان كوتاه جدید، داستان كوتاه رمانتیك، داستان كوتاه شرط عشق، داستان كوتاه قرار، داستان كوتاه مرد نابینا، داستان كوتاه گریه آور، داستان های 89، داستان های آموزنده جدید، داستان های بسیار زیبا، داستان های زیبای خواندنی، داستان های عاطفی، داستان های کوتاه جدید، داستان کوتاه، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه کوتاه کوتاه، یك داستان فوق العاده خواندنی عشق، عاشقانه، معشوق، دلداده، متروک، کلبه، درد، محروم، خودکشی، دوست، بوسه، تنها، دوست داشتن، دوستی، یار دوستان،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ پنجشنبه 19 آبان 1390 ] [ 12:15 ق.ظ ] [ Amir Ahmadian ] [ نظرات ]

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .


ادرس جدید وبلاگ
www.ravanshena30.ir



طبقه بندی: مطالب آموزنده، داستان ها،
برچسب ها: داستان مداد، داستان آموزنده،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ شنبه 21 اسفند 1389 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید

چون شما راهب نیستید!!



آدرس جدید وبلاگ
www.ravanshena30.ir


 




طبقه بندی: داستان ها،
برچسب ها: داستان، داستان آموزنده، داستان راهبه و صومعه، داستان صومعه و راهبه، مطالب آموزنده، داستان های آموزنده، مطالب و داستان های جالب، داستان جالب،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ شنبه 14 اسفند 1389 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ Zahra ] [ نظرات ]

غروب یك روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید سارای كوچكش را به او داد.

زن تلفن را قطع كرد و با عجله به سمت پاركینگ دوید، ماشین را روشن كرد و به نزدیك ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر كوچكش را بگیرد. وقتی ازداروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای كه داشته كلید را داخل ماشین جاگذاشته است.

زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت كه حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان كلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت كه سعی كند با سنجاق سر در اتومبیل را باز كند.

زن سریع سنجاق سرش را باز كرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: «ولی من كه بلد نیستم از این استفاده كنم.»

هوا داشت تاریك می شد و باران شدت گرفته بود. زن باوجود نا امیدی زانو زد و گفت: «خدایا كمكم كن!»

در همین لحظه مردی ژولیده با لباسهای كهنه به سویش آمد. زن یك لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید و با خودش گفت: «خدای بزرگ، من از تو كمك خواستم آنوقت این مرد...!»

زبان زن از ترس بندآمده بود، مرد به او نزدیك شد و گفت: «خانم، مشكلی پیش آمده؟»

زن جواب داد: «بله، دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریع تر به خانه برسم ولی كلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توانم درش را باز كنم.»

مرد از او پرسید كه آیاسنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز كرد!

زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: «خدایامتشكرم!»

سپس رو به مرد كرد و گفت: «آقا متشكرم، شما مرد شریفی هستید.»

مرد سرش را برگرداند و گفت: «نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یك دزداتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام!»

خدا برای زن یك كمك فرستاده بود، آن هم یك حرفه ای! زن آدرس شركتش را به مرد داد و از او خواست كه فردای آن روز حتما به دیدنش برود.


آدرس جدید وبلاگ
www.ravanshena30.ir




فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتررئیس شركت شد، فكرش را هم نمی كرد كه روزی به عنوان راننده مخصوص در آن شركت بزرگ استخدام شود




طبقه بندی: داستان ها،
برچسب ها: داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، داشتان دو عاشق موازی، داشتان عشق، داشتان عشقی، رمان عاشقانه، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سایت داستان عاشقانه، سایت داستان های عاشقانه، سایت داستانهای عاشقانه، سری جدید داستان های آموزنده، شرط عشق، عاشقانه ها، مجموعه داستان های بسیار زیبا، وبلاگ داستان، وبلاگ داستان های عاشقانه، وبلاگ داستانهای عاشقانه، یك داستان فوق العاده خواندنی، بهترین داستان های تیر ماه، بهترین داستان های جدید، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، داسان کوتاه، داستان، داستان 89، داستان آموزنده، داستان بسیار زیبا، داستان جالب، داستان خواندنی شرط عشق، داستان عاشقانه، داستان عشقولانه، داستان عشقی، داستان غم انگیز، داستان غمناک،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ جمعه 13 اسفند 1389 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ Asal ] [ نظرات ]

 

تنه درخت:

رام کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیل ها از ترفند ساده ای استفاده می کنند. زمانی که حیوان هنوز بچه است، یکی از پاهای او را به تنه درختی می بندد. حیوان جوان هر چه تلاش می کند نمی تواند خود را از بند خلاص کند. اندک اندک این عقیده که تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فکرش شکل می گیرد. وقتی حیوان بالغو نیرومند شد، کافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد.

پای ما نیز، همچون فیل ها، اغلب با رشته های ضعیف و شکننده اغی بسته شده است، اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده ایم، به خود جرات تلاش کردن نمی دهیم؛ غافل از اینکه برای بدست آوردن آزادی، یک عمل جسورانه کافی است.


آدرس جدید وبلاگ
www.ravanshena30.ir




طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: بسیار زیبا، وبلاگ داستان، یك داستان فوق العاده خواندنی عشق، عاشقانه، معشوق، دلداده، متروک، کلبه، درد، محروم، خودکشی، دوست، بوسه، تنها، دوست داشتن، دوستی، یار دوستان، دوستت دارم، دوستم داری- فرار، تاریک، خاموش، فانوس، بی کس، خلوت، من و تو، با هم، جدایی، مکانیک قلبهای تصادفی??، ??بزرگ ترین وبلاگ عاشقانه، بی وفایی، شهرت، مردم، بی تو، شعر، دکلمه، بیت، غزل، رباعی، حافظ- سعدی، مولوی، خیام، بابا طاهر، رودکی، فرودسی، مجنون لیلی، لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین - رمان، کوه، آرزو، شبی، تلخی برخورد، نامه، باران، قلبم، قلبت، قلب، دل، شکسته، دیوانه، دور، نزدیک، تنگ، دلم، تنها امیدش، سکوت، غصه بشکن، تنهائی، روزگارت، روزگار، گل، پرستو قفسی تنگ وبلاگهای همه کاره:، بهترین داستان های جدید، بهترین سایت داستان، بهترین و جدیدترین داستان ها، داسان کوتاه، داستان، داستان 2 خط موازی، داستان 2خط موازی، داستان 89، داستان آموزنده، داستان بسیار زیبا، داستان جالب، داستان خواندنی شرط عشق، داستان دو خوط موازی، داستان عاشقانه، داستان عاشقانه زیبا دو خط موازی، داستان عاشقانه ی 2خط موازی، داستان عاشقانه ی دو خط موازی، داستان عاشقانه:دو خط موازی، داستان عشقولانه، داستان عشقی، داستان كوتاه جدید، داستان كوتاه رمانتیك، داستان كوتاه شرط عشق، داستان كوتاه قرار، داستان كوتاه گریه آور، داستان های 89، داستان های آموزنده جدید، داستان های بسیار زیبا، داستان های جدید عاشقانه، داستان های زیبای خواندنی، داستان های عاطفی، داستان های کوتاه جدید، داستان کوتاه، داستان کوتاه جالب، داستان کوتاه جدید، داستان کوتاه خواندنی، داستان کوتاه کوتاه کوتاه، داستانهای عاشقانه، داستانهای نشان لیاقت عشق، داستانک، داستانک آموزنده، داستانک جالب، داستانک جدید، داستانک خیلی جدید، داستانک زیبا، داشتان دو عاشق موازی، داشتان عشق، داشتان عشقی، رمان عاشقانه، زیباترین قلب، سایت تخصصی داستان کوتاه، سایت داستان، سایت داستان عاشقانه، سایت داستان های عاشقانه، سایت داستانهای عاشقانه، سری جدید داستان های آموزنده، شرط عشق، عاشقانه ها، مجموعه داستان های بسیار زیبا، وبلاگ داستان های عاشقانه، وبلاگ داستانهای عاشقانه، یك داستان فوق العاده خواندنی، بهترین داستان های تیر ماه، داستان غم انگیز، داستان غمناک، داستان غمگین، داستان غمگین - داستان غم انگیز قرار، داستان قرار ملاقات، داستان كوتاه مرد نابینا، رمان،

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

اگر روانشناسی دات آی آر را دوست دارید به ما مثبت بدهید

[ جمعه 13 اسفند 1389 ] [ 09:04 ق.ظ ] [ Hedyeh ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

نظر سنجی
مهمترین آرزوی شما ؟ ( صادقانه و واقع بینانه )






درباره وبلاگ

همانطور که سلامت جسم برای همه ما مهم است, سلامت روان هم مهم است...
پس:
کسانی که سراغ روان شناس می روند بیمار نیستند
و کسانی که روان شناس می شوند دنبال بیمار نیستند
ما فقط کنار هم ایم تا لحظاتی که می پرسیم "چرا ما؟" به همدیگر بهترین زندگی را هدیه دهیم

" امیدواریم وبلاگ روانشناسی سهمی در موفقیت شما توی زندگیتون داشته باشه ، هرچند این موفقیت حاصل اراده شماست و ما فقط واسطه ایم... "
" به امید روزی که همه مردم سرزمین من لبخند به لب داشته باشند... "

" وبلاگ منتخب میهن بلاگ،مجله موفقیت و راه موفقیت "
مطالب برتر و پر بازدید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب